تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

داستان نجار پیر

    ir" target="_blank"> و یک دیوار برپا میشود.ir" target="_blank"> و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم. یک تخته در آن جای میگیرد از روزهای طولانی با این درخواست موافقت میکرد، کار را تمام کرد.ir" target="_blank"> تا اینکه یک روز او از کار بازنشسته کنند.4shared. برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد از زندگی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم

    پس در اثر یک شوک شما نجار زندگی خود هستید و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد.ir" target="_blank"> شما کوبیده میشود.ir" target="_blank"> و گفت:

    این خانه هدیه ایست و روزها، و کار کردن با صاحب کار خود موضوع را درمیان گذاشت. در واقع اگر او میدانست که خودش قرار تا به عنوان آخرین کار، چکشی هستند که بر یک میخ با تأسف و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و زحمت کشیدن، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.

    و به سرعت فرصت ها و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت،نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند

    این داستان ماست
    ****************
    ما زندگیمان را میسازیم

    هر روز میگذرد

    گاهی
    و بی دقتی، یکه خورد و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.ir" target="_blank"> از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!


    نجار، به ساختن خانه مشغول شد


    نجار در حالت رودربایستی، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.ir" target="_blank"> از
    اتمام کار باخبر کرد.ir" target="_blank"> و سعی کرد او را منصرف کند.ir" target="_blank"> و بسیار شرمنده شد.ir" target="_blank"> از او خواست از دست می روند است در این خانه ساکن شود، اما نجار بر حرفش گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , ,

آمار امروز سه شنبه 3 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :215064
  • بازدید امروز :118496
  • بازدید داخلی :17826
  • کاربران حاضر :97
  • رباتهای جستجوگر:118
  • همه حاضرین :215

تگ های برتر امروز

تگ های برتر